» یکشنبه دوم بهمن 1390 ساعت 11:0

امروز دوم بهمنماه 1390 مصادف است با هفتاد و هشتمين سالروز وفات شاعر ملىگراى معاصر، ابوالقاسم عارف قزوينى؛ كه به قول خودش:
اندر وطن كسى كه ندارد وطن، منــم / از بهر آن وطن كه نشد آن ِ من، منــم
اندر لّحّد كسى كه بدرّد كفن به تن / وز بعد مرگ ِ خويش ندارد كفن، منــم
آن كشور خــراب كزو روح در عذاب / وآن مملكت كه جان ز وى اندر محن، منــم
آن كس كه عيشگاه جــم و كيقبــاد و كى / از بهر او شده است چو بيتالحزن، منــم
آن كس كه در قمار در اين دور ِ روزگار / بدنقشيش ببرد سوى باختن، منــم
آن كس كه در ميانهى مردم به سوى خُلق / بدخُلقيش كشيد سوى سوءظن، منــم
آن كس كه همچو مور به لغزنده طاس ِ فكر / از دستن حسّ خويش بُوَد در لگن، منــم
آن مرد با تعصب و غيرت كه زندگى / كرده است در فشار ز درد وطن، منــم
عـــارف قسم به مى، تو بميرى، به ذاتِ عــشــق / اينها كه گفتهام، تو ببين مرگِ من، منــم؟
شاعرى كه از روزگار روى خوش نديد (از درون خانواده تا بطن جامعه) و قلبش فقط براى ايران و آزادى ايران مىتپيد و عمرش را به پاى ايران وقف كرد. متولد سال 1257 خورشيدى به شماره شناسنامهى 23548 كه صادرهى سال 1304 خورشيدى بود (به استناد سازمان ثبت احوال كشور) و پدرش بنابر گفتهى خودش ملاهادى وكيل بود كه نه از پدر و نه از مادر به سبب اختلافات هميشگى و به خود عارف كه چونان دو ببر خشمگين بودند، خوش اقبالى نصيبش نشد.
حسن ختام بحث را هم اختصاص مىدهيم به آخِرين بيتى كه در لحظهى مرگش خواند و پس از آن كالبد سرايندهى «از خون جوانان وطن» روى در نقاب خاک كشيد:
سپــاسم يــزدان پــاک / كه پــاک آمدم، پــاک رفتم به خــاک
برچسبها:
مناسبت،
ملىگرايى،
عارف قزوينى
» پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 10:0
پردهى اول: کورش در سطرهای سوم تا نوزدهم منشور مدعی میشود که مردم بابل از نبونید (شاه بابل) ناراضی بودند و او را شاهی میدانستند که اندوه و غم، سختی معاش، و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود. کورش میگوید که مردم بابل از خدای بزرگ خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و خدای بزرگ هم پس از اینکه سراسر جهان را گشت، کورش را یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. آنگاه همهى مردم از پادشاهی کورش که توأم با راستی و عدالت بود و آنان را از غم و مرگ رهایی داده بود، خوشنود شدند و او را شادباش گفتند.
پردهى دوم: داریوش در بند شانزدهم از ستون اول کتیبهى بیستون گزارش میکند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی میکرد، قیام کرد و با حمایت همهى مردم شاه بابل شد. داریوش چند ماه بعد و در بند چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش میکند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی میکرد، قیام کرد و با حمایت همهى مردم شاه بابل شد. هر دوی این قیامها توسط داریوش سرکوب شدند.
حال سؤال اینجاست که تناقض بین گزارشهای کورش و داریوش چگونه حل میشود؟ اگر مردم از نبونید ناراضی بوده و خواهان کورش بودهاند، چگونه است که دو نفر میتوانند با ادعای انتساب خودشان به نبونید (که علیالقاعده باید منفور باشد)، این چنین محبوبیت مردمی کسب کنند و به شاهی برسند. آن هم در شرایطی که فقط هفده سال از زمان نبونید میگذشته و بسیاری از مردمان بابل، هم خاطره پادشاهی نبونید را به یاد داشتهاند و هم خاطره پادشاهی کورش را. اگر سخن داریوش درست باشد، نشان میدهد که نبونید به اندازهای محبوبیت داشته که کسانی برای کسب حمایت مردم، خود را پسر او معرفی میکردهاند.
پاسخ این تناقض به سه شکل قابل حل است: 1. کورش سخن نادرستی گفته و چنین ادعایی را برای توجیه حمله خودش به بابل مطرح کرده است. 2. داریوش سخن نادرستی گفته و آن قیام کنندگان، خودشان را به نبونید منتسب نکرده بودهاند. 3. هر دو درست گفتهاند. به این صورت که مردم بابل واقعاً از نبونید ناراضی بودهاند، اما پس از کسب تجربهى حکومت و رفتار کورش، متوجه میشوند که نبونید با همه معایبش، بهتر و قابل تحملتر از او و دیگر هخامنشیان بوده است. در نتیجه پادشاهی از نسل او را بر هخامنشیان ترجیح میدادهاند. پاسخ چهارمی برای حل این تناقض به نظرم نمیرسد.

» منبع: «پژوهشهاى ايرانى | رضا مرادىغياثآبادى»
برچسبها:
مقاله،
کورش بزرگ،
نبونئيد،
مردم،
رضا مرادىغياثآبادى
» سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ساعت 19:2
از تاريخ آخرين بهروز شدن وبلاگ كمى بيش از دو ماه مىگذرد؛ اما چه شد كه اينطور شد؟ نخست از بين رفتن حدود 50 گيگ از اطلاعات فوقالعاده مهم و حياتى شخصى و از آن مهمتر فايلهاى وبلاگ به دليل بروز اشكال در هاردديسک سيستم بود و دومين مورد همانطور كه مىدانيد اختلالات اينترنت كشور دامنگير ما هم شد و اين دو مورد به قدرى سبب ناراحتىام شدند كه حتى در بازهاى از زمان قصد جان وبلاگ و به قول معروف Shift+Delete كردنش افتادم كه بنا به توصيهى يكى از خوانندگان قديمى وبلاگ از خير حذف وبلاگ گذشتم... بگذريم!



دقيقاً دو سال پيش در واپسين ايام التهابات سال 1388 اين وبلاگ را با دغدغهى صرفاً فرهنگى و با همكارى صميمانهى استاد ابراهيم آرزو و سعيد نجفآبادى عزيز و با راهنمايىهاى سهند سلطاندوست گرامى (مديريت وبلاگ دوستداران همايون شجريان) و با همفكرى و هميارى خوانندگان قديمىام كه از دو وبلاگ پيشينم در كنارم بودند و بدون دنبال كردن ذرهاى هدف سياسى راهاندازى كردم؛ قسمت آخر را به اين سبب گفتم كه در طى اين 24 ماه كم نبوده كامنت پر طعن و كنايه كه خود من به كنار، كل مجموعهى وبلاگ را متهم به «فتنهجو» و «منحرف» بودن، كردند. بگذريم!
ميزان يکسال و يکروز پيش قول داده بودم كه با بزرگانى گفتوگو داشته باشم اما... علىرغم درخواست و توضيح براى ايشان، پاسخى دريافت نكردم و شدم شرمندهى شما خوبان. همانطور كه در بالا توضيح دادم از آبانماه سال جارى تا همين لحظه وبلاگ بهروز نشد كه آن روزها تلخترين ايام وبلاگنويسىام بود و هيچ شكنجهاى براى يک وبلاگنويس شديدتر از ناتوانى در بهروز رسانى وبلاگش نيست. علىايحال در آيندهاى نهچندان دور شاهد تغييرات بسيارى در ظاهر و باطن وبلاگ خواهيد بود. شما عزيزان مىتوانيد نظرات و ايدههاى خود را در قسمت نظرات و يا صفحهى فيسبوک وبلاگ در ميان بگذاريد.
از همراهى شما عزيزان در اين مدت به غايت سپاسگزارم؛ مديريت وبلاگ امپراتورى بزرگ هخامنشيان؛ يک روز پس از 26 دى 1390 !
برچسبها:
خبر،
وبلاگ،
مناسبت
» پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ساعت 11:16
معاون رئيسجمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگی، صنايعدستی و گردشگری از پيگيری جدی دولت در بازگرداندن الواح خشتی دورهی هخامنشی از آمريکا به ايران خبر داد و گفت: متأسفانه تعداد زيادی از اشيای تاريخی متعلق به ايران به صورت غيرقانونی توسط برخی از کشورهای اروپايي تصاحب شده که از آن جمله میتوان به الواح خشتی متعلق به دورهی هخامنشی در کشور آمريکا اشاره کرد که به صورت غيرقانونی در اين کشور نگهداری میشود.

دکتر روحالله احمدزاده که در قالب چهارمين دورهی سفرهای استانی هيأت دولت به استان چهارمحال و بختياری سفر کرده است با بيان اين مطلب در جمع خبرنگاران افزود: متأسفانه 70 سال پيش تعداد زيادی لوح خشتی متعلق به دورهی هخامنشی توسط مؤسسهی شرقشناسی دانشگاه شیکاگو به طور امانت از ايران خارج شد و علیرغم اينکه قرار بود اين الواح 3 سال بعد به ايران بازگردانده شود با وجود گذشت 7 دهه از بازگشت اين اشيای تاريخی خبري نيست.
وي خاطر نشان کرد: دولت جمهوری اسلامی ايران در اين خصوص از آمريکا شکايت کرده که خوشبختانه دادگاه نيز به نفع ايران رأی صادر کرده است با اين حال دولت ايالات متحده حاضر به بازگرداندن اين الواح ارزشمند و تاريخی نيست.
دکتر احمدزاده افزود: جمهوری اسلامی ايران پيش از اين اعتراض خود را به اين حرکت ناشايست دولت آمريکا اعلام کرده و از طريق وزارت امور خارجه پيگير بازگرداندن اين اشيای تاريخی بود.
معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگی، صنايعدستی و گردشگری در همين رابطه با ابراز خوشحالی از کشف و بازگشت 18 شیء تاريخی به سرقت رفته از ايران که قرار بود در يک حراجي در لندن به فروش برسد يادآور شد: هفتهی آينده با حضور رياست محترم جمهور مراسم رونمايی از اين 18 شیء تاريخی برگزار خواهد شد.
وی در ادامه با اشاره به تعهد سازمان ميراث فرهنگی مبنی بر ايجاد فرصتهای شغلی در کشور خاطر نشان کرد: سازمان ميراث فرهنگی تعهد ايجاد 107 هزار فرصت شغلی را داده بود که در حال حاضر بيش از 60 درصد اين عدد محقق شده و پيشبينی ما اين است که بيش از عدد تعهد داده شده بتوانيم فرصتهای شغلی ايجاد کنيم.
دکتر احمدزاده در پاسخ به پرسش خبرنگاری دربارهی وضعيت صادرات صنايع دستی کشور گفت: خوشبختانه صادرات صنايع دستی در دولت نهم و دهم از رشد قابل توجهی برخوردار بوده است به گونهای که در سال گذشته حدود يک ميليارد دلار صنايع دستی به کشورهای مختلف صادر شد که در اين ميان 105 هزار دلار آن سهم استان چهارمحال و بختياری است.
دکتر احمدزاده در پاسخ به پرسش ديگری در ارتباط با جذب گردشگر خارجی نيز عنوان داشت: يکی از مشکلاتی که در زمينهی جذب گردشگر خارجی با آن مواجه هستيم تبليغات منفی کشورهايی است که پيشرفت و سربلندی ايران اسلامی را دوست ندارند با اين حال با انجام برنامهريزیهای مناسب موفق به افزايش ميزان رقم جذب گردشگر خارجی شدهايم به گونهای که امسال شاهد رشد 15 درصدی ورود گردشگر خارجی به کشور بودهايم و بر اساس آخرين آمار بالغ بر يک ميليون و 800 هزار نفر گردشگر خارجی از ايران بازديد کردهاند.
وی در ادامه به رشد قابل توجه در حوزهی جذب گردشگران داخلی نيز گفت: تا پايان نيمهی اول سال 90 شاهد رشد 260 درصدی در حوزهی جذب گردشگران داخلی بوديم که اين نشاندهندهی نشاط اجتماعی و تمايل افراد به سفر در بازديد از اماکن تاريخی و ميراث کهن ايران زمين است.
معاون رئيسجمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری کشور در پاسخ به پرسش يکی ديگر از خبرنگاران در ارتباط با جلوگيری از ورود صنايع دستی چينی به ايران اظهار داشت: برای جلوگيری از ورود صنايع دستی چينی به کشور اقدامات ويژهای در چند مرحله آغاز شده است. نخست در حوزهی توزيع صنايع دستی نظارتها را افزايش دادهايم و در حال حاضر 400 غرفه عرضهی صنايع دستی در کشور ساماندهی شده است و در اين ارتباط 60 بازارچهی صنايع دستی تا پايان برنامهی پنجم توسعه در کشور به بهرهبرداری خواهد رسيد که در اين بازارچهها صنايع دستی با برند 100 درصد ايرانی عرضه خواهد شد.
وی افزود: کار دومی که در اين خصوص صورت گرفته است هماهنگی با دستگاههای متولی نظارت بر مبادی ورود و خروج برای جلوگيری از عبور صنايع دستی چينی به کشورمان است.
دکتر احمدزاده خاطر نشان کرد: شهروندان عزيز نيز به اين موضوع توجه داشته باشند و از خريد صنايع دستی چينی و غيرايرانی که با قيمتهای مناسبتری در بازار وجود دارد خودداری کنند.
وی در خصوص زمان دقيق برگزاری همايش ملی فرصتهای گردشگری در شهرکرد نيز يادآور شد: به نظر من اکوتوريسم چهارمحال و بختياری يکی از جذابترين و بينظيرترين مناطق اکوتوريستی کشور است از اين رو حداکثر تا پايان سال جاری همايش ملی فرصتهای گردشگری با دعوت از فعالان، محققان، پژوهشگران، مديران و علاقهمندان صنعت گردشگری با تأکيد بر معرفی اکوتوريسم استان چهارمحال و بختياری در شهرکرد برگزار خواهد شد.

» منبع: خبرگزاری میراث آریا
برچسبها:
الواح خشتی،
دولت،
شيكاگو
» پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ساعت 20:16
پیش از نگاشتن این دردنامه جا دارد از تمامی دوستان و همراهان و همیاران قدیم و جدید وبلاگ که فهمیدگی را به حد اعلاء رساندهاند پوزش بطلبیم؛ چون مقالهی پیش رو تنها توضیح واضحات و تکرار مکررات است و مسلماً از حوصلهی این عزیزان و سروران خارج است.

چندیست که با همهگیر شدن پیامکوتاه (SMS) و وبلاگنویسی و مُسری شدن استفاده از ایمیل و شبکههای اجتماعی، زندگی ما ایرانیان دستخوش تغییراتی چند شده است؛ که مهمترین این تغییرات، یادآوری جشنها و اعیاد بزرگ ملی (نظیر مهرگان) که چند صدسال بود به فراموشی سپرده شده بودند و ترویج افکار و عقاید و سخنان بزرگان تاریخ (نظیر شهید دکتر علی شریعتی) است. اما طبق غادت مألوف ما ایرانیان که از هر وسیلهای بیشتر در جهت منفی آن استفاده میکنیم تا مثبت، از موارد بالا در جاهایی که اصلاً به ظاهر امر نمیخورد استفادهی منفی باشد، استفادهی به غایت منفی میکنیم. اشتباه نکنید منظور لطیفههای غیراخلاقی و سیاسی و... نیست بلکه منظور ترویج یکسری جعلیات به نام تاریخ ایران است که متأسفانه به دلیل کارنامهی درخشان شاهنشاهان نخست سلسلهی هخامنشی و کارنامهی کمی تا قسمتی روشن سایر پادشاهان هخامنشی، بیشتر مورد هجوم این جعلیات هستند. و شاید بتوان پرطرفدارترین این قبیل جملات که دست به دست میگردند و به سرعت نور شایع میشوند را سالگرد زایش و مرگ و سخنان کورش بزرگ دانست. دلیل این امر را هم شاید بتوان در گنگ و مبهم بودن دوران شاهنشاه بلامنازع ایران (کورش) و بیاهمیتی رسانههای داخلی به وی دانست که همچون کاتالیزوری سبب تحریک احساسات ملیگرایانهی مردم عزیزمان میشود. جملاتی که بیشتر از آنکه سبب ارج و منزلت دادن به شخصیت والای کورش بشود، سبب میشود که بیشتر مورد تمسخر و استهزای دشمنان وی (که نوادگان آنها پامنقلیهای ناصر پورپیرار هستند) بشود. جملاتی که اگر خوانندهی هوشمند، کمی به دقت آن را مطالعه کند متوجه جعلی بودن آن میشود. مثلاً یکی از این جملات که بسیار مورد استقبال قرارگرفته، ثبت شدن هفتم آبان (29 اکتبر) در تقویم سازمان ملل متحد به نام «روز جهانی کورش» است! جملهای که جعلی بودن آن به وضوح مشخص است و با یک جستوجوی ساده در وبسایت سازمان ملل متحد دروغین بودن آن روشن میشود. یا اینکه نسخهای از منشور کورش در سردر سازمان ملل نصب شده! در حالی که این سازمان اصلاً سردری به آن شکل که محل قرارگیری شیای را داشته باشد، ندارد و یا از این هم مسخرهتر، تبریک و تسلیت روز زایش و مرگ کورش است! ایامی که در هیچ کجای تاریخ ثبت نشدهاند. و یا جملات مثلاً تاریخی (!) از زبان کورش بزرگ که همهشان زاییدهی ذهن یکسری بیمار روانی است و هیچ سندیت تاریخی ندارند (برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد صحت نداشتن این جعلیات به مقالات «خیالپردازی و داستانسُرایی دربارهی کورش بزرگ»، «تغییر بی سروصدای «روز جهانی کورش» به «روز کورش»»، «کورش واقعی و کورش افسانهای»، و «لوگوی حقوق بشر و انتساب نادرست به منشور کورش» از استاد دکتر رضا مرادیغیاثآبادی مراجعه کنید). و خالی از لطف نیست که گفته شود تنها روز ثبت شدهی در تاریخ که کورش در آن نقش دارد روز هفتم آبان برابر با بیستونهم اکتبر است که روز نگارش استوانهی حقوق بشر کورش بزرگ است و تنها متنی هم که از کورش مانده همان منشور حقوق بشر است؛ والسلام!

عزیزان جان، اگر قلبتان برای ایران میتپد و به تاریخ آن افتخار میکنید کافیست به جای نشر این اکاذیب و جعلیات، تعدادی کتاب مستند (که اسامی تعدادی از معتبرترینهایشان در قسمت معرفی کتاب همین وبلاگ آمده) و مقالات بزرگانی (از قبیل شادروان پروفسور علیرضا شاهپورشهبازی و استاد دکتر رضا مرادیغیاثآبادی و...) را مطالعه کنید و آنها را برای دوستان خود بازنشر کنید و در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارید.
برچسبها:
مقاله،
جعلیات،
کورش بزرگ